عماد الدين حسن بن علي الطبري
383
كامل بهائى ( فارسي )
بنواخت آن مرد خجل شد و در دست و پاى حسن عليه السّلام افتاد و بوسهها بر قدم او مىداد . حسن عليه السّلام گفت : استعملنا فيه ادب اللّه كما قال « 1 » : ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ ( فصلت 34 ) ابن راوندى گويد عن رجل من حمج قال : قدمت المدينة بعد الحرب التى كانت بين اهل العراق و الشام ، فرايت رجلا فسألت عنه فقيل لى هذا الحسن بن على عليهما السّلام فحسدت عليا ان يكون له مثله فقلت له انت ابن ابى طالب . فقال لا انا بن ابنة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقلت له شتمته و شتمت اباه فلم يرد على خلافا فلما فرغت اقبل على . فقال اظنك غريبا فلو استغثتنا اغناك ، و لو سألتنا اعطيناك ، و لو استرشدتنا ارشدناك ، و لو استحملتنا لحملناك . قال الحجمى فوليت عنه و ليس على الارض احب الى منه « 2 » . مردى از حمج بود گفت به مدينه رفتم بعد از جنگى كه ميان اهل عراق و اهل شام واقع شده بود پس ديدم مردى را و از احوال او پرسيدم گفتند اين است حسن بن على عليه السّلام پس حسد بردم بر على كه او را مثل اين پسر باشد پس گفتم مر او را توئى پسر ابو طالب گفت نه من پسر دختر رسول خدايم پس گفتم رسول را و پدر او را دشنام دادم پس رد بر من نكرد هيچ خلافى پس چون فارغ شدم روى به من آورد و به من گفت گمان مىبرم كه غريبى پس اگر از ما يارى جوئى تو را يارى كنم و اگر از ما سؤال كنى بخشيم و اگر از ما طلب راه راست كنى ارشاد كنيم و اگر طلب سوارى كنى تو را سوار كنيم حجمى گفت پس از او جدا شدم و امروز بر روى زمين مرا كسى دوستتر از او نيست . در شأن ايشان نازل شده بود آيه : وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ الآية ( آل عمران 128 ) فروخورندگان خشم و عفو كنندگان از مردم . امير المؤمنين گفت : وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ ( بلد 3 ) والد رسول است و من كه علىام « و ما ولد » حسن و حسيناند عليهما السّلام و ائمه از صلب حسيناند « 3 » . و قال : لا تجمع الامامان الّا واحدهما صامت لا ينطق حتى يهلك الاول « 4 » . جمع
--> ( 1 ) - سند اين مطلب را پيدا نكرديم . ( 2 ) - مناقب ابن شهر آشوب در مناقب 4 / 23 و بحار الانوار 43 / 344 با اندكى اختلاف . ( 3 ) - تفسير برهان 8 / 289 به نقل اختصاص مفيد با اندكى اختلاف و كتاب سليم بن قيس هلالى ص 352 . ( 4 ) - بحار الانوار 23 / 53 و 25 / 106 - 107 و 49 / 68 با الفاظ مختلف و كتاب سليم بن قيس هلالى